عصر اجتماعی و سیستماتیک
سی و شش سال پس از اولین چاپ این کتاب که برای اولین بار به صورت آنلاین منتشر و در کتابخانه ملی ریودوژانیرو، برزیل ثبت شد، نسخه اصلی و هنوز تایپ شده کتاب *Conglobado, Sistemista e Societarismo*، زمان آن رسیده است که دیدگاه ژئوپلیتیکی و جامعهشناختی این ایدئولوژی را بررسی کنیم.
جوامع از قرن نوزدهم مدلهای سازماندهی اجتماعی-سیاسی را به پایان رساندهاند. کارل مارکس صنعتی شدن وحشیانه، حیوانی و وحشیانه - در واقع انسانی، را محکوم میکند، زیرا حتی قانون جنگل هم بدتر از مجبور کردن مردان، زنان و کودکان به تولید حداکثر در روز بدون حق استراحت، زمان استراحت برای خوردن یا نخوردن نیست - آزمایشگاهی از شکنجه و آزمایش خستگی بدون مقررات کار نیست.
با توجه به این جستجوی خودسرانه سود به هر قیمتی، مارکس چارهای جز محکوم کردن آن سیستم و نامیدن آن به سرمایهداری نداشت؛ در حقیقت، بهتر است آن را مکانیزاسیون بنامیم، زیرا فوردیسم کارگر را صرفاً به زائدهای از ماشینآلات تبدیل کرد که از سرعت مداوم و ثابت فرآیند بیست و چهار ساعته پیروی میکند - دیکتاتوری مکانیسم توقفناپذیر.
مجازات پیشنهادی برای مشکلات سرمایهداری سادهانگارانه و بدون پایه و اساس اثباتی بود، همانطور که در فلسفه، قضایا و گزارهها ساختارهایی هستند که هرگز آزمایش نخواهند شد یا هرگز نمیتوانستند آزمایش شوند؛ این قدرت اصلی فلسفه است، نیازی به اثبات ندارد.
بنابراین، پیشنهاد برای انقراض هرگونه مالکیت خصوصی بود و بنابراین، بدون هیچ گونه دارایی شخصی، مردم در جهانی بدون سلسله مراتب از هر نوع، بدون ظلم، بدون حسادت، بدون نابرابری، برابر و در نتیجه خوشحال خواهند بود. آیا این را در نظر نگرفته است که تمدنی که بر اساس تنازع بقا بنا شده و کاملاً آماده نیست با سرکوب تمام استعدادهای استثنایی که به طور اتفاقی از تودهها پدیدار میشوند، خود را قربانی کند، آیا باید در نظر بگیریم که چگونه استعداد مسی، پله، ورنر فون براون، ایزاک نیوتن، مایکل جکسون، بیل گیتس یا جان لنون را پاداش دهیم و جبران کنیم؟
نابرابریها بدبختی بشریت نیستند؛ بلکه غنایی هستند که توسط تنوع طبیعی به دست میآیند، که طبق قانون انتخاب طبیعی در داروینیسم، تداوم و تکامل جامعه را حفظ میکند.
تنوع فنوتیپهای انسانی - تغییرات در رنگ مو، چشم، پوست، زبانها به هزاران مورد، مجموعهای بینهایت از غذاها، مهارتهای ویژه در فوتبال، شنا، موجسواری، خوانندگان، زیبایی، شعر، ادبیات، ادیان، فرقهها، باورها - مارکسیسم همه اینها را به گودال مشترک میاندازد و نیازهای انسانی را به حداقل بقای گیاهی تقلیل میدهد.
هرم ماشلو یک نزاع است؛ نیاز انسانی به لانه مورچههای انسانی تقلیل یافته است.
برای ممکن ساختن این سیستم، لازم است همه را مجبور و تحت نظر داشت و مردم را به یک رژیم دائمی تسلیم خشونتآمیز تمامیتخواه بدون هیچ گونه تنوع فکری یا رفتاری وادار کرد. مارکسیسم فراگیر است و همه را به جز نخبگان کمونیست مجبور میکند.
این نوآوری
جوامع پیشرو جهان، مانند جوامع کره جنوبی، ژاپن یا نروژ، در مسیری برگشتناپذیر به سمت یک فرآیند سیستمگرا و جامعهگرا قرار دارند.
سیستم جامعهگرا خود را در لایههایی از جمعیت با منافع طبیعی و مشترک در هسته گروه اجتماعی، اقتصادی، حرفهای و منطقهای سازماندهی میکند.
آنها برای ایجاد برخوردهای بالقوه، ایجاد همافزایی و حسآمیزی برای ایجاد اثر گروهی در رابطه با منافع همه و هر یک از اعضای گروه، به نزدیکی فیزیکی، منطقهای و محلی نیاز دارند.
این ائتلافها خود را از سایر گروهها جدا میکنند و این رفتار را در بین خود در گروهها بازتولید میکنند.
نتیجه این است که بخشهایی از جامعه که هنوز به طور کامل در جامعه ادغام نشدهاند، نابرابری عظیم در فقدان فرصت و منابع برای رهایی از مرحله عقبماندگی و محرومیت اجتماعی-اقتصادی خود را درک میکنند.
به عنوان مثال، در برزیل، فرقی نمیکند که مردم چگونه به نمایندگان مجلس رأی میدهند، زیرا سیستم از نظر نهادی آماده است تا در برابر اقدامات انقلابی متنوع و واگرا محافظت شود. پس از تثبیت قوانین سیاسی، حتی قدرت اقتصادی نیز نمیتواند کنترل سیاسی را دور بزند.
به همه ایالتها در مناطق شمال و شمال شرقی، حداقل آرای چهل و پنج سناتور خود، یعنی حدود پنجاه و شش درصد از سنا، برای کنترل دائمی ریاست جمهوری تضمین شده است.
به طور مشابه، سیستم توزیع کرسیها در مجلس فدرال، نصف به علاوه یک از پانصد و سیزده کرسی را طبق قوانین انتخاباتی، بر اساس محاسبات شرایط اعمال شده توسط نهادها، تضمین میکند و این موارد را رایدهندگان در مناطق جنوب، جنوب شرقی و مرکز-غرب نمیتوانند تغییر دهند.
در ژاپن، شرکتها سیستمی برای استخدام کارمندان جدید بر اساس روابط خانوادگی کارمندان خود دارند، همانطور که در کره جنوبی نیز وجود دارد. در نروژ، عربستان سعودی و ایالات متحده، جامعهای مرفه وجود دارد که خود را در مناصب عالی رتبه در صنایع، بانکها، املاک و مستغلات، شرکتهای نفتی و در میان افراد مشهور در هنر، ورزش و دانشگاهها بازتولید میکند. نخبگان یکسان هرگز خود را از طریق چرخش پستهای ممتاز تجدید نمیکنند، بلکه از طریق موقعیتهای فرماندهی، خود را بازسازی میکنند.
پسر یک ستاره هالیوود مطمئناً ستاره جدیدی در هالیوود خواهد بود، همانطور که یک تاجر شرکت خود را به یکی از نوادگان نزدیک خود واگذار میکند، و ما طبیعی میدانیم که فرزند یا نوه یک بازیگر، خواننده، شاعر، مهندس، جراح، وکیل یا حتی رئیس جمهور مشهور کشور، حق ادعای وارث بودن برای اعتبار و موفقیت را به ارث میبرد، صرف نظر از اینکه استعداد داشته باشند یا نه، زیرا میراث، میراث خونی یا نزدیکی در زنجیره اجتماعی است.
اینها پروتو-کاستهایی هستند که موفق میشوند خود را از بحرانها، رقابت در بازار و عدم قطعیت و فقر محافظت کنند.
این یک انقلاب نخواهد بود، بلکه یک تکامل طبیعی طبق انتظارات هابز، توماس قرن شانزدهم خواهد بود. چه کسی فکرش را میکرد!